درباره نویسنده
behzad kazemzadeh
عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • behzad kazemzadeh
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • new
  • جدید
  • 10 درس طلایی از آلبرت انیشتین
  • قاتل شما چیست؟
  • چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩
  • روشهای موثر برای رسیدن به خودباوری
  • جمعه ۱٥ امرداد ۱۳۸٩
  • دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩
  • پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٩
  • پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٩
  • جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩
  • هیچ ضایعه‌ای بزرگ‌تر از جدا شدن
  • انیشتین می‌گفت
  • سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩
  • پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩
  • چگونه با گذشته و اشتباهاتتان کنار بیایید و از آنها بگذرید
  • شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
  • شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩
  • پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩
  • شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
  • جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
  • یکشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٩
  • چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
  • چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩
  • دکتر شریعتی
  • یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩
  • چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
  • فتح کردن قلب یک مرد
  • یادم باشد
  • فلسفه
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩۱/٢/۱٦
  • ۱۳۸٩/۱٠/٢٥
  • ۱۳۸٩/٥/۳٠
  • ۱۳۸٩/٥/۱٦
  • ۱۳۸٩/٥/٩
  • ۱۳۸٩/٥/۱٦
  • ۱۳۸٩/٥/٩
  • ۱۳۸٩/٥/٢
  • ۱۳۸٩/٤/٢٦
  • ۱۳۸٩/٤/۱٩
  • ۱۳۸٩/٤/۱٢
  • ۱۳۸٩/٤/۱٢
  • ۱۳۸٩/٤/٥
  • ۱۳۸٩/۳/٢٩
  • ۱۳۸٩/۳/٢٢
  • ۱۳۸٩/۳/٢٢
  • ۱۳۸٩/۳/۱٥
  • ۱۳۸٩/۳/۸
  • ۱۳۸٩/۳/۱٥
  • ۱۳۸٩/۳/۸
  • ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
  • ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
  • ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
  • ۱۳۸٧/۱٠/٧
  • ۱۳۸٧/۱٠/۱٤
  • ۱۳۸٧/٩/۱٦
  • ۱۳۸٧/٩/٩
  • ۱۳۸٧/۸/۱۸
  • ۱۳۸٧/۸/۱۱
  • ۱۳۸٧/٦/٩
  • ۱۳۸٧/٦/٢
  • ۱۳۸٧/٥/٢٦
  • ۱۳۸٧/٥/۱٢
  • ۱۳۸٧/٥/٥
  • ۱۳۸٧/٤/۱
  • ۱۳۸٧/۳/٢٥
  • ۱۳۸٧/٢/٧
  • ۱۳۸٧/۱/۳۱
  • ۱۳۸٧/۱/٢٤
  • ۱۳۸٧/۱/۳
  • ۱۳۸٦/۱٢/٤
  • ۱۳۸٦/۱٢/۱۱
  • ۱۳۸٦/۱٢/٤
  • ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
  • ۱۳۸٦/۱۱/٢٧
  • ۱۳۸٦/۱۱/٢٠
  • ۱۳۸٦/۱۱/۱۳
  • ۱۳۸٦/۱۱/٦
  • ۱۳۸٦/۱٠/۱٥
  • ۱۳۸٦/٩/۱٠
  • ۱۳۸٦/٩/۳
  • ۱۳۸٦/٩/۱٠
  • ۱۳۸٦/۸/٢٦
  • ۱۳۸٦/۸/۱٩
  • ۱۳۸٦/۸/۱٢
  • ۱۳۸٦/۸/٥
  • ۱۳۸٦/۸/٥
  • ۱۳۸٦/٧/٢۸
  • ۱۳۸٦/٧/٢۸
  • ۱۳۸٦/٧/٢۱
  • ۱۳۸٦/٧/۱٤
  • ۱۳۸٦/٧/٧
  • ۱۳۸٦/٧/۱٤
  • ۱۳۸٦/٧/٧
  • ۱۳۸٦/٦/۳۱
  • ۱۳۸٦/٦/۳۱
  • ۱۳۸٦/٦/٢٤
  • ۱۳۸٦/٦/٢٤
  • ۱۳۸٦/٦/۱٧
  • ۱۳۸٦/٦/۱٧
  • ۱۳۸٦/٦/۱٠
  • ۱۳۸٦/٦/۱٠
  • ۱۳۸٦/٥/٢٧
  • ۱۳۸٦/٥/٢٠
  • ۱۳۸٦/٤/۳٠
  • ۱۳۸٦/٤/٢۳
  • ۱۳۸٦/٢/٢٢
  • ۱۳۸٦/٢/٢٢
  • ۱۳۸٦/٢/۸
  • ۱۳۸٦/٢/۱
  • ۱۳۸٦/٢/۱
  • ۱۳۸٦/۱/٢٥
  • ۱۳۸٦/۱/۱۸
  • ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
  • ۱۳۸٥/۱٢/۱٢
  • ۱۳۸٥/۱٢/٥
  • ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
  • ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
  • ۱۳۸٥/۱۱/۱٤
  • ۱۳۸٥/۱۱/٧
  • ۱۳۸٥/۱٠/۳٠
  • ۱۳۸٥/۱٠/۳٠
  • ۱۳۸٥/۱٠/٢۳
  • ۱۳۸٥/۱٠/٩
  • ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
  • ۱۳۸٥/۱٠/٢
  • ۱۳۸٥/٩/۱۱
  • ۱۳۸٥/٩/۱۱
  • ۱۳۸٥/٧/٢٩
  • ۱۳۸٥/٧/٢٢
  • ۱۳۸٥/٧/۱٥
  • ۱۳۸٥/٧/۸
  • ۱۳۸٥/٧/۱
  • ۱۳۸٥/٦/٢٥
  • ۱۳۸٥/٦/۱۸
  • ۱۳۸٥/٥/٧
  • ۱۳۸٥/٤/٢٤
  • ۱۳۸٥/٤/۱٠
  • ۱۳۸٥/٤/۱٠
  • ۱۳۸٥/۳/٢٧
  • ۱۳۸٤/٩/۱٢
  • ۱۳۸٤/٧/۳٠
  • ۱۳۸٤/٦/۱٢
  • ۱۳۸٤/٥/۱٥
  • ۱۳۸٤/٥/۸
  • ۱۳۸٤/٥/۱٥
  • ۱۳۸٤/٥/۸
  • ۱۳۸٤/٤/٢٥
  • ۱۳۸٤/٤/٢٥
  • ۱۳۸٤/٤/۱۸
  • ۱۳۸٤/٤/۱۸
  • ۱۳۸٤/٤/۱۱
  • ۱۳۸٤/٤/٤
دوستان من
  • سایت ساز
  • عشق
  • وحشتناک
  • پرنده
  • زيبا
  • tooop
  • فروشگاه بزرگ
  • دخترهاي ناز
  • eshgh
  • ساز دهنی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Click Here به روز رساني قيمت

اطلاعات در جوامع
new
نویسنده: behzad kazemzadeh - یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

بعد از این همه تعطیلی دلم نمیاد بسته بمونه

نظرات ()



جدید
نویسنده: behzad kazemzadeh - سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩

http://behzaddj.blogfa.com/

جدید

نظرات ()



10 درس طلایی از آلبرت انیشتین
نویسنده: behzad kazemzadeh - دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩

10 درس طلایی از آلبرت انیشتین

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


1. کنجکاوی را دنبال کنید

"من هیچ استعداد خاصی ندارم. فقط عاشق کنجکاوی هستم"
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید؟
من کنجکاو هستم، مثلا برای پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد.
به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام.
شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

2. پشتکار گرانبها است

"من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی می گذارم"
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.
پس مانند تمبر پستی باشید و مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید.
با پشتکار می توانید بهتر به مقصد برسید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

3. تمرکز بر حال

"مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمی دهد"
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی.
من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز.
یاد بگیرید که در حال باشید و تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام می دهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

4. تخیل قدرتمند است

"تخیل همه چیز است. می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود. تخیــل به مراتب از دانش مهم تر است"
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید؟
تخیل پیش‌درآمد تمام داشته‌های شما در آینده است.
نشانه واقعی هوش دانش نیست، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیل تان را تمرین می دهید؟
اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

5. اشتباه کردن

"کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمی گیرد"
هرگز از اشتباه کردن نترسید چون اشتباه شکست نیست.
اشتباهات شما را بهتر، زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید.
قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید.
من این را قبل گفته ام، و اکنون هم می گویم، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

6. زندگی در لحظه

"من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم، خودش بزودی خواهد آمد"
تنها راه درست آینده شما این است که در همین لحظه باشید.
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید.
بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دهید.
این تنها زمانی است که اهمیت دارد، این تنها زمانی است که وجود دارد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

7. خلق ارزش

"سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید"
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید بلکه وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید.
اگر شما با ارزش باشید، موفقیت را جذب می کنید.
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید.
بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد.
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

8. انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید

"دیوانگی یعنی انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن"
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید، به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.
برای اینکه زندگی تان تغییر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

9. دانش از تجربه می آید

"اطلاعات به معنای دانش نیست. تنها منبع دانش تجربه است"
دانش از تجربه می آید. شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد.
شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید.
تکلیف چیست؟ دنبال کسب تجربه باشید!
وقت خودتان را صرف یاد گرفتن اطلاعات اضافی نکنید. دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

10. اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید

"اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد"
دو گام هست که شما باید انجام بدهید:
اولین گام اینکه شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید، این یک امر حیاتی است.
گام دوم هم اینکه شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید.
اگر شما بتوانید این دو گام را حساب شده انجام دهید موفقیت از آن شماست

نظرات ()



قاتل شما چیست؟
نویسنده: behzad kazemzadeh - پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩

قاتل شما چیست؟
     نگرانی می تواند به قاتل شماره یک شما تبدیل شود. هر چند قاتل جسمی نیست، ولی پزشکان می گویند افراد نگران و غصه خور زودتر از افراد بی غم و غصه می میرند، این را هم شنیده ایم که «فلانی از غصه دق کرد». نگرانی دست کم قاتل شماره یک رؤیاها و موفقیت ها، نشاط و سرزندگی و کیفیت زندگی است. ترکیبی از نگرانی های کوچک و بزرگ از موقعیت، آینده، وضعیت مالی، توانائی ها، پیشرفت، و فکر های مردم در باره خود همگی باعث ضعف شدید جسمی می شود.
    نمی گویم رهائی از نگرانی راحت است، زمان می برد و تمرین زحمت فراوانی را می طلبد. ولی ارزشش را دارد. یادتان باشد، نخواهید که کار راحت باشد، فقط بخواهید که ارزشش را داشته باشد. نگوئید کاش راحتتر می بود، بگوئید کاش من قوی تر بودم. نخواهید که موانع کمتر شوند، خواهان مهارت بیشتری باشید. مشکلات کمتری را نخواهید، طالب دانائی بیشتری باشید. چالش ها هستند که تجربه را شکل می دهند. زندگی و رنگ و معنا و هیجان آن برای شما، مجموع همین تجربه هاست. آنها را نخواستن یعنی زندگی را نخواستن.
    نگرانی تصاویر موجود در ذهن شماست که با ترس نقاشی شده اند. و اگر این فیلم ذهنی را به مدتی طولانی تماشا کنید، تصور غلطی از امور پیدا خواهید کرد. نگرانی ایستگاه پخش ذهنی برنامه هایی است که غالباً اشتباه بوده یا دست کم تبلیغات تحریف شده هستند. نگرانی روش دزدانه خود را دارد، این طور که تمام واقعیت ها را به شما نمی دهد. نگرانی اغلب نوعی فریب کاری است، به گونه ای که تصور ذهنی واقعیت ها را به سود منفی ها سوق داده، و وقیحانه ادعا می کند که اینها تمام واقعیت است.
    نگرانی با نوعی گستاخی ذهنی چنین القا می کند که آسانسور تنها یک مسیر را می رود و آن هم رو به پائین. نگرانی زایل کردن احساسات سازنده است. نگرانی انرژی ذهنی تلف شده است. مانند ماشینی که روشن نمی شود و با استارت زدن مدام، شارژ باتری را خالی می کنیم. نگرانی در اغلب موارد حاکی از فقدان بخشی از واقعیت هاست. فقدان فهم کامل، فقدان پاره ای از اطلاعات و کوتاهی در تقویت توانائی، دانش، استعداد، شهامت، ایمان و تمام فضیلت های دیگر، و اگر به آن بی توجهی شود، مانند سگ هاری می شود که در خانه رها شده است و اگر کاری نکنید اندوه و رنج و تاسف بهای گزاف آن است که باید بپردازید.
    باید نگرانی را شناخت و بعد از بند آن آزاد شد. چرا باید به نگرانی اجازه دهید جیب شما و حساب بانکی تان را خالی کند؟ چرا باید به نگرانی اجازه دهید شما را از رسیدن به حداکثر توانائی هایتان باز دارد؟ چرا باید به نگرانی اجازه دهید دوستی ها، کسب و کار، سودها، نتیجه ها و ارتباط های بهتر را از شما دریغ دارد؟ چرا از احساس دلشوره و حس آزاردهنده ای که می گوید: کارها خوب پیش نمی رود، تو نمی توانی انجامش دهی، خوب از کار در نمی آید و موارد مشابه رها نشویم؟
    نگرانی دغدغه خاطر بیش از اندازه ای است که بسیاری از زمان ذهنی و عاطفی تان را به خود مشغول می کند. توجه! ما باید دغدغه زندگی را داشته باشیم، زندگی شوخی نیست، مگر برای افراد لوده. زندگی و چگونه زیستن آن موضوع بسیار جدی است. مشکل زمانی شروع می شود که دغدغه خاطر بیش از اندازه شود و وقت زیادی از زمان ذهنی تان را به خود مشغول دارد.
    خانواده ای را در نظر بگیرید که می خواهند برای یک تفریح جانانه برنامه ریزی کنند. هر چند باید به وضعیت خودرو و تایر ها توجه داشته باشند و مطمئن شوند که مسیر درست را انتخاب کرده اند، ولی احمقانه است که بگذارند ذهن شان پر از افکار منفی شود، که مثلاً شاید در راه تصادف کنند و همه اعضا خانواده را به کشتن دهند. اگر این گونه بیاندیشند، حتی اگر هم به تفریح بروند، به جای لذت بردن، کل سفر را به کابوسی از ترس با شبهی از تشویش که سر هر پیچی ظاهر می شود، تبدیل می کنند. بسیاری از مردم این رفتار را با زندگی شان دارند.
    منطقی به قضیه بنگرید. نگران چه چیزهایی هستید؟ در خصوص آنها و تمام اتفاقات واهی و فاجعه آمیزی که مشاوران خوش نیت تان آنها را پیش بینی می کنند، فکر کنید. خوشحال باشید که هرگز هیچکدام اتفاق نخواهد افتاد. وگرنه الان زنده نبودید. نود درصد از مواردی که نگران شان هستید، هرگز اتفاق نمی افتند. همه ما از این مشاوران خوش نیت داشته ایم که چون می خواهند خود را بزرگتر جلوه دهند تک تک گزینه های منفی ای که به فکرشان برسد و احتمال وقوع آنها را بدهند، فوراً به خورد شما می دهند. زمانی که فاتحه فردی را که برای گرفتن کمک و اعتماد به نفس پیش آنها آمده بود می خوانند، تعجب می کنند چرا وی به خود زحمت زنده ماندن می دهد. واقعیت این است که در واقع هیچ یک هرگز اتفاق نخواهد افتاد.
    از حالا به بعد به هر چه ذهن تان می گوید یا دیگران به شما می گویند شک کرده، عهد کنید به هشدارهای دروغین توجهی نکنید. خیلی زود شروع می کنید به سنجیدن درستی ترس ها و نگرانی های خود و دیگر به ذهن خود اجازه نمی دهید ترفندهای ذهنی به شما بزند.
    می توانید با یک فرآیند ساده هر احساسی از نگرانی و ترس را از بین ببرید: آن را تا سر حد مرگ تجزیه کنید. به روی میز بیندازیدش و آن را کالبد شکافی کنید. آن را با تجربه های گذشته خود بسنجید. ببینید آیا می تواند در برابر تمام واقعیت هایی که در دست دارید مقاومت کند. در این صورت به جای اینکه بگذارید نگرانی از شما استفاده کند، شما از آن استفاده می کنید. در واقع دارید کاری می کنید که دغدغه ها و نشانه های ابتدائی نگرانی موجب شوند شما یاد بگیرید، پرسش کنید، و تمام جوانب را در نظر بگیرید تا راه حل حقیقی، مثبت و سازنده را برگزینید. شروع کار اینجاست. شما مسلط هستید، نه اینکه بر شما مسلط باشند.
    اکنون می توانید بگوئید: به ترس اجازه می دهم تا من را از واقعیت ها با خبر سازد، ولی اجازه نمی دهم که بگوید اینها تمام واقعیت ها هستند. به علاوه اجازه نمی دهم که تعیین کننده نوع واکنش من به واقعیت ها باشد. من با خوشحالی مبارزه ایمان با تردید، منطق با ترس و امیدواری با نگرانی را بر می گزینم. پس همین الان خود را ترغیب به تغییر نگرش کنید. با جدیت تمام خود را مجاب کنید و اگر مجاب نشدید جهنم را به خود نشان دهید. ولی اگر مجاب شدید زندگی ای سرشار از چاره و پیشرفت را تصور کنید. تصور کن چه می شود اگر آن همه انرژی، احساس و نیرو را در جهت مثبت و برای ساختن یک زندگی موفق سرمایه کنم.
    دوستان! مبارزه طلبی را بپذیرید، باورهای خود را باور کنید، به شک هاتان شک کنید و به عملیات سخت گرفتن بر نگرانی ها ادامه بدهید. گو اینکه قاضی جدی و دقیقی هستید که کارهای خود را قضاوت می کنید. بگوئید:« دیگر حوصله شنیدن این داستان های مغرضانه را ندارم. اعتراض وارد است و پذیرفته می شود که نگرانی از عهده ی ارائه ی تمام واقعیت ها بر نیامده است. من همه این نیرنگ بازی ها را در دادگاه ذهن و با هدف دست کم گرفتن موکلم – خودم- بی ارزش می دانم. من خواهان شنیدن تمام حقیقت هستم. و اگر نگرانی سکوت نکند، به دلیل بی احترامی به دادگاه وی را محکوم خواهم کرد».
    نخست بهترین پاسخ به نگرانی اعتماد به نفس است، و اعتماد به نفس هم با آگاهی شروع می شود. در اینجا یکی از مهمترین درس های زندگی را باید بدانیم: زندگی و کسب و کار مانند تغییر فصل هاست و چالش بزرگ زندگی این است که یاد بگیریم چگونه زمستان را اداره کنیم و چگونه از بهار بهره ببریم. خلاصه اش همین است. ببینید، زمستان همیشه می آید، ولی بهار هم می آید. شب در پی روز می آید و روز هم در پی شب. مطمئناً پس از هر مدی جزری هم هست. فرصت هم در پی سختی می آید، و بی تردید سختی نیز از پس فرصت ها.
    اما اداره کردن زمستان ها، منظور لحظه هائی از زندگی است که نگرانی نیز مانند زمستان تلفات زیادی به بار می آورد. پس ما آن را به همان گونه که هست، می گوییم. زمستان همیشه می آید، شب هم همینطور. برخی اتفاقات زندگی همیشه باعث دغدغه خاطر هستند. و بعضی مواقع دغدغه به نگرانی بدل شده، و نگرانی به ترس. ولی یادتان باشد، باید انتظار آن را داشت. روزها، رویدادها و فصل ها هم چالش های خوشایند دارند و هم ناخوشایند، که باید به آنها فکر کرد و تصمیم خود را گرفت. زندگی مانند رودی است که پیوسته در جریان است. هر چه بهتر آن را درک کنیم، فرصت بهتری داریم تا از مجموع چالش های زندگی نتیجه های خوب تولید کنیم.
    اجازه دارم پیشنهادی به شما بدهم؟ من دوستی دارم که عاشق اسکی بازی است. می دانید موضوع چیست؟ او فقط می تواند در زمستان ها اسکی کند. شما زمانی می توانید گوزن اِلک شکار کنید که بارش برف آنها را از بلندی ها به پائین بکشاند. به این می گویند زمستان. ببینید، اگر دوازده درجه زیر صفر هم باشد، مشکلی نیست، فقط برای زمستان آماده باشید.
    نکته: یک آدم با تجربه و زرنگ راهی پیدا خواهد کرد تا به جای اداره صرف زمستان از حضور آن سود هم ببرد. مهم این است که هر فرصتی را غنیمت بشمرید. حالا، اگر قرار است زمستان ها همیشه در زندگی رخ دهند، نبایستی از آنها سود ببریم؟!
    درباره نگرانی چند توصیه بسیار خوب برای تان دارم. نخست، از رویاروئی با واقعیت های زندگی نهراسید. درک این موضوع که زمستان ها همیشه می آیند منفی بینی نیست. حقایق را وارونه نبینید. واژه غیر ممکن را از فرهنگ لغت قیچی نکنید. نگوئید نمی خواهم از مشکلات بشنوم، نمی خواهم سختی ها را ببینم، علف های هرز را نشانم نده، حرف منفی نزن، فقط مثبت ها را ببین. این احمقانه است. بین مثبت فکر کردن و گول زدن خود تنها یک خط باریک فاصله است. و به خاطر داشته باشید فاصله بین ایمان و حماقت نیز یک خط باریک است.
    نکته اینجاست. انسان دارای توانایی منحصر به فردی است که می تواند هر چیز را همان گونه که هست ببیند، و نیز این توانایی را دارد که هر چیزی را بهتر از آنچه هست ببیند. اولی را واقعیت می گویند، دومی را ایمان می نامند. ایمان را تقویت و واقعیت را کسب کنید. واقعیت هایی را که کسب می کنید ضروری هستند. مانند اعتقاد می ماند، شما باید پیوسته واقعیت ها را دریابید تا به اعتقاد خود نیرو دهید. ایمان در پی نتیجه نیست که با آن وجود خود را به اثبات رساند. ایمان هست چون هست. و یادتان باشد مردم به خاطر ایمان جان خود را می دهند، و بعضی ها دست از همه چیزشان می کشند، حتی از زندگیشان، آن هم فقط به خاطر ایمان.
        «خدایا کمکم کن هر چیز را همان طور که هست ببینم، و یاریم ده آن را بهتر از آنچه هست ببینم. و مرا به عمل ترغیب کن».
    ترکیب واقعیت، ایمان و عمل معجونی می سازد که لازمه پیشرفت شخصی است. عمل، ترس را فراری می دهد. عبارتی در عهد عتیق می گوید:« ای کاهلان! مورچه ها را نظاره کنید، به روش زندگی آنها دقت کرده و خرد پیشه کنید.» پیشنهاد بدی نیست، مطالعه مورچه ها. آنها در تابستان چکار می کنند که آماده زمستان شوند؟ این درسی است برای زندگی و بقا. شادی، ثروت، آرامش، امنیت، موفقیت، ایمنی، دوستی، پاداش، ثمره ها، و تمام دستاوردهای آدمی همگی حاصل رشد پیوسته توانایی در فهم و اداره فصل های گذران است.
    حال درست بر می گردیم به مضمون اصلی تمام فعالیت های مان، رشد خود. یاد بگیرید که بیشترین وقت و تلاش را بر روی خودتان صرف کنید. کلید موفقیت در اقتصاد یا سلامتی روان، رشد خود است. وقتی شما با هدف بهتر شدن تغییر می کنید، در واقع به رشد خود مشغولید. ارزش شما در بهتر شدن شماست. و در این روند، تنها متغیر خود شمایید.
    از نکته های اساسی برای داشتن زندگی خوب این است که دریابید و بپذیرید که تمام تجربه های عاطفی و احساسی خود را به اندازه به کار ببندید. اگر این نکته را رعایت کنید، شگرف ترین تغییرات را در زندگی شاهد خواهید بود. ببینید! نا امیدی مانند زمستان است، همیشه می آید. درست نیست بگوییم نا امید نباش. ولی یاد بگیرید که نا امیدی خود را تنظیم کنید. اگر نا امیدی پنجاه و یک درصد وقت تان را بگیرد، به دردسر می افتید. تداوم ناامیدی شدید مانند دوازده ماه زمستان می ماند، و کمتر کسی است که از دوازده ما زمستان جان سالم به در برد. دستورالعمل فصل ها را به کار گیرید تا خود را با تمام اتفاقات جدی ای که برای تان رخ می دهد وفق دهید.
    دومین راه اساسی برای تسلط بر نگرانی، پاسخ دادن است. در درون خود اشتیاق شدید آزادگی را بنها نهید تا مفهوم اصلی زندگی تان بنا شود. منتظر ماندن یعنی تاخیر، نگاهی تازه به فرصت ها بیندازید. راه های تازه ای را دریابید تا آن فرصت ها را بی درنگ در چنگ گیرید و به خدمت خود درآورید و خود را متعهد کنید که به اندازه در انضباط ماهر شوید که صلاحیت تان فراتر از سطح کار کنونی پیش برود و آماده شوید که به سمت ترقی بعدی خیز بردارید. برای ثبت این بینش در چشم انداز زندگی خود، هر انگیزشی که شده به خود بدهید.
    حال برویم سراغ یک نکته بسیار مهم. بهترین پاسخ به نگرانی، اعتماد به نفس و خود باوری است. من زمستان بعدی را می توانم بهتر اداره کنم، من پناهگاه محکمی دارم، پر از لوازم و ضروریات است، می دانم الان چگونه از بهار استفاده کنم. می خواهم محصولات بیشتر و بهتری بکارم. هیچ چیز را مقصر مقدار کم محصول نمی دانم. یاد می گیرم که سهم قابل توجهی را ذخیره کنم تا در فصل های بد که تگرگ ها بی امان می بارند و همه چیز به هم میریزد، جان سالم به در برم.
    حال باید این را در نظر داشته باشیم که مهلک ترین مانع خود باوری، قصور است. کوتاهی در انجام کار، حتی ذره ای کمتر از حد توانایی های فعلی تان شالوده اعتماد به نفس را تضعیف می کند. بیشترین بخش نگرانی از همین عدم اعتماد به نفس شخصی ناشی می شود. و عدم اعتماد به نفس از دو عامل عمده ناشی می شود. نخست، نداشتن هدف یا برنامه، و دوم نداشتن انضباط روزانه برای پیشرفت. بی فعلی در پرداختن به کارها و چاره جوئی نکردن امورکوچک سرآغاز روند قصور است. و این قصور همیشه کاری می کند که فقط به اشتباهات نگاه کنید و بدترین ها را انتظار داشته باشید. پس به صدای تجربه های سود بخش گوش دهید. بگذارید طبیعت، خرد، کتاب و هر چیز دیگر با شما حرف بزند و به شما یاد بدهد. یادتان باشد، هم فرصت و هم چالش چشم به عمل دارند. هر چیزی تسلیم سخت کوشی می شود. مهم نیست چه کاری می توانید بکنید، مهم کاری است که انجام می دهید.
    استعداد رشد نکرده و شکوفا نشده معلول سه عامل است. نخست، عدم اشتیاق برای کشف. دوم، عدم تعقل در ضرورت آموختن و سوم عدم صرف وقت و عمل برای رشد و شکوفائی این استعداد ها. یادتان باشد، انسان موجودی استثنائی با کارکردی حیرت انگیز است. تصور کنید جسم و روان شما چقدر بی نظیر بوده که توانسته به رغم همه این نگرانی ها جان سالم به در برده و به کار خود ادامه دهد. انسان به این راحتی نمی میرد. خیلی سخت جان است. به جای سرگردانی و بی هدفی، و پیامد آن یعنی قربانی شرایط شدن، برای زندگی خود برنامه ریزی کنید.
    محیط خود را خودتان خلق کنید و کنترل آن را به دست بگیرید. شما با رشد خود می توانید محیط ذهنی خود را کنترل کنید. پس یک برنامه ضربتی ریخته و سر و سامانی به تصمیمات خود بدهید. دست به کار شوید. بنای امور دیگر را بریزید و با یک برنامه منظم مشغول به کار شوید. شروع به انجام کارهایی کنید که احساس بهتری به شما می دهند. سیلی از حرکت های مثبت را در مسیر درست به راه اندازید.
    و شکر گذار باشید. هر چه دارید جمع ببندید. فهرستی واقعی و همچنین ذهنی از تمام دارایی های خود، اعم از ملموس و غیر ملموس تهیه کنید. داشتن این فهرست و احساس شکر گذاری به گام های بزرگ انضباط منجر می شود.
    یک روز را در نظر بگیرید و ببینید چه اندازه گام های مثبتی که نمی توانید بردارید و برنامه هایی که نمی توانید پیاده کنید. ما همگی ستایشگر متانت، وقار، التفات، احترام، رفتار خوب، شهامت، سلامتی، مهربانی، توجه، زیبائی، سخن گفتن، ابراز کردن و جدیت به خرج دادن، با طمأنینه بودن، و با سلیقه بودن هستیم. زندگی شما می تواند این گونه باشد.
    آرزو می کنم بتوانید جهان اطراف و امکانات پیرامونتان را بیشتر و بیشتر شناخته و به وجود آنها آگاه شوید. حسی از تاریخ و سرنوشت را در خود بپرورانید. هم در گذشته تأمل کنید و هم سرنوشت را در نظر بگیرید و قدردان فرصتی باشید که برایتان مهیا شده تا حد و جهد شما را بیازماید.
    برای نتیجه گیری یک قطعه شعر را می آورم که خلاصه وار می گوید یک زندگی ماجراجویی چگونه باید باشد و شما باید چه احساسی داشته باشید. اکنون شما جنگجوی کارکشته ای هستید که زخم های به جا مانده از جنگی شرافتمندانه را به همگی می نمایید. و جایگاه امروز شما اینجاست، سخنان آشنای ویلیام هنلی:
از اعماق شب که مرا در بر گرفته؛
سیاه همچون معدن ذغال سنگ،
خدایان را سپاس می گویم
به خاطر روح تسلیم ناپذیری که دارم
در زیر بارش هجمه های زندگی
نه پس کشیده ام و نه فریادی در داده ام.
در زیر ضربه های گرز تقدیر
گرچه سرم خونین است، خم ناشدنی است.
ورای این سرای پرغضب و پر از اشک
هنوز هم تهدید سالیان، باید و باید
بی هراسی مرا شاهد باشد.
گام ها هرچقدر می خواهند استوار باشند،
مکافات طومارها هر چقدر می خواهند سنگین باشند،
من ارباب سرنوشت خود هستم؛
من ناخدای روح خود هستم.
 
 بیایید شاهکاری از خود به یادگار گذاریم. با تشکر

نظرات ()



 
نویسنده: behzad kazemzadeh - چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩

Thoughts for Life

اندیشه های زندگی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی

for voice is prayer
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند

for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت

for hands is charity
برای دستان شما بخشش

for heart is love
برای قلب شما عشق

and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست

نظرات ()



روشهای موثر برای رسیدن به خودباوری
نویسنده: behzad kazemzadeh - یکشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٩

باور کردن خود یکی از اولین قدم ها به سمت موفقیت است. اگر به خودتان اعتماد نداشته باشید، موفق شدن در کارها خیلی سخت می شود.

مراحل

1. یک شعار برای خود انتخاب کنید و هر روز آنرا برای خودتان تکرار کنید.

2. یاد بگیرید که نظر شما تنها نظری است که اهمیت دارد. افکار و نظرات بی اهمیت دیگران را کنار بگذارید. فقط خودتان هستید که باید واقعیت زندگی را برای خود آشکار کنید.

3. در محل کار، مدرسه یا خانه نظرات خود را بیان کنید. وقتی در ارتباطات خود با دیگران مطیع و سلطه پذیر نباشید آنوقت به خود و نظراتتان اعتماد و اطمینان پیدا می کنید.

4. همه چیز را امتحان کنید حتی اگر ندایی در ذهنتان بگوید که ممکن نیست. حتی کوچکترین پیروزی ها می تواند به شما اعتبار ببخشد و باعث شود دفعه بعدی که با یک مشکل یا هدف روبه رو شدید بیشتر به خودتان اعتماد کنید.

5. رفتارهای دفاعی را کنار بگذارید. وقتی به خودتان می گویید که نمی توانید به یک هدف خاص در زندگیتان برسید، قبل ازاینکه حتی تلاشی کرده باشید اجازه می دهید که شکست بخورید. پس این رفتارها را کنار بگذارید و همیشه متضاد این را به خودتان دیکته کنید.

6. دور و برتان را با افرادی پر کنید که تحسینشان می کنید. وقتی با کسانی هستید که افراد موفقی هستند بیشتر می توانید خودتان را باور کنید. از این افراد کمک بخواهید تا به شما نشان دهند که چطور برای رسیدن به اهدافشان تلاش کرده اند.

7. برای خودتان هدف تعیین کنید. وقتی هدف داشته باشید کنترل در دستان شماست.

8. باید تشخیص دهید که چه موقع به هدفتان می رسید تا به بالا بردن اعتماد به نفستان کمک کند.

9. دلیل شکستتان را پیدا کنید. برای هر کسی پیش می آید که نتواند به هدفی دست پیدا کند اما اگر از شکست هایتان درس بگیرید احتمال موفقیتتان بیشتر می شود.

10. برای قضاوت درمورد موفقیتتان انتظارات واقع بینانه داشته باشید. قبل از اینکه برای دویدن آمادگی جسمانی لازم را پیدا نکرده باشید نباید از خودتان توقع داشته باشید که بتوانید 4 کیلومتر را بدوید.

11. به انتقادات گوش دهید اما اجازه ندهید متقاعدتان کند که کمتر از آن چیزی هستید که واقعا هستید. بعضی منتقدان برای بزرگ تر جلوه دادن خودشان دوست دارند شما را خرد کنند اما خیلی های دیگر هم هستند که توصیه های انتقادی بسیار خوب در اختیارتان می گذارند که به کمک آن می تواند خودتان را ارتقاء دهید.

12. وقت و انرژیتان را به دیگران اختصاص دهید. وقتی اینکار را می کنید، فیدبک مثبت از طرف مقابل دریافت می کنید و احترام آنها را به دست می آورید. با این روش خودتان هم کم کم احترام بیشتری برای خودتان قائل خواهید شد.

13. خودتان را باور کنید تا بهترین باشید.

نکات

·      اجازه ندهید دیگران اعتماد به نفستان را پایین بیاورند.

·       اگر کسی به شما گفت که فلان کار را نمی توانید بکنید، حرفش را باور نکنید.

·      نقاط منفیتان را مثل هدف تیراندازی بدانید و تا می توانید به سمت آنها تیر شلیک کنید. این باعث می شود اعتماد به نفستان بالا رود.

هشدارها

·         قبل از اینکه خودتان را باور کنید باید خودتان را بشناسید. باید بدانید که چه چیز برای شما بهتر عمل میکند.

·         اگر می خواهید به خودتان ایمان پیدا کنید باید خوب با زیر و بم شخصیتتان آشنا شوید

نظرات ()



 
نویسنده: behzad kazemzadeh - جمعه ۱٥ امرداد ۱۳۸٩

خواندن کل این متن بیشتر از 3 دقیقه زمان

شما را نخواهد گرفت، پس لطفا بخوانید!

  ١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو Volvo  

استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبى

 براى من به وجود آورده است.   اینجا هر پروژه‌اى

 حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر

 ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست.

 جهانى شدن ( Globalization)   باعث شده است

 که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم.

 و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است.

 آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند،

 بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به

 آرامى کارى را پیش می‌برند. ولى در انتها، این شیوه

 همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد. به عبارت دیگر:
1- سوئد در حدود  450000 
کیلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 میلیون جمعیت دارد.
3- استکهلم، پایتخت سوئد که به پایتخت اسکاندیناوی

 نیز مشهور است حدود  78000 نفر جمعیت دارد.
4- ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون

برخى از شرکت‌هاى تولیدى سوئد هستند.

اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم

 هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و

 به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى

 سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم

 و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى

 ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند

 ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.

روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم.

 روز چهارم به همکارم گفتم:  آیا جاى پارک ثابتى داری؟

 چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى

 در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت

 براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى

بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر

 به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند.

 تو این طور فکر نمی‌کنی؟

" میزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنید! "

این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى

 آهسته ( Slow Food ). این جنبش می‌گوید که

 مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند ، وقت کافى

 براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون

هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان

 وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى

سریع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى

 به همراه دارد قرار می‌گیرد. غذاى آهسته پایه جنبش

 بزرگترى است که توسط مجله بیزنس طرح شده و

 یک "اروپاى آهسته" نامیده شده است. این جنبش

اساساً حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر

نهضت جهانى شدن را زیر سوال می‌برد. نهضتى که

 کمیّت را جایگزین کیفیت در همه شئون زندگى ما کرده است.

مردم فرانسه با وجودى که ٣۵ ساعت در هفته کار

 می‌کنند امّا از آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها مولّدترند .

 آلمانی‌ها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت

 تقلیل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت

 تولیدشان ٢٠%   افزایش یافته است. این گرایش به

 آهستگى و کندکردن جریان شتاب آلود زندگى، حتى

 نظر آمریکائی‌ها را هم جلب کرده است.

 البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار

 کردن یا بهره‌ورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام

 کارها با کیفیت، بهره‌ورى و کمال بیشتر، با توجه

 بیشتر به جزئیات و با استرس کمتر است. به معنى

 برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن

 زمان آزاد و فراغت بیشتر است. به معنى چسبیدن به

حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است. به معنى

 بها دادن به یکى از اساسی‌ترین ارزش‌هاى انسانى یعنى

 ساده زندگى کردن است.

هدف جنبش آهستگى، محیط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر

 و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى

 که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند.

 اکنون زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره

 این که چگونه شرکت‌ها به تولید محصولاتى با کیفیت بهتر،

 در یک محیط آرامتر و بی‌شتاب و با بهره‌ورى بیشتر

 نیاز دارند، فکر کنیم.


 × بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر

 زمان می‌گذرانیم امّا تنها هنگامى به آن می‌رسیم که بر

 اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر

عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم.

 × بسیارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود

 در آینده هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى

 تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش می‌کنیم.

 × همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار

داریم. هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است

 که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چکار

 می‌کنیم. ما نیاز    داریم که هر لحظه را زندگى کنیم.

به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چیزى

است که براى تو اتفاق می‌افتد، در حالى که تو سرگرم

 برنامه‌ریزی‌هاى دیگرى هستى.

* به شما به خاطر این که تا پایان این مطلب

 را خواندید تبریک می‌گوئیم. بسیارى هستند که

 براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را

رها می‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »